شاید دیدار
این هم یادگاریست از یک دیدار
یک شنیدن
یک لحظه با هم بودن...

برای تو که میفهمی
اینبار با هم...
مینویسم تا کمی این دلخوشی عادت شود
ذهن یک لحظه تسلی دیده از یادت شود

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سلام...
من عادت به مقدمه چینی ندارم! اما اینبار سنت شکنی میکنم!!!!!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مهر ِ پویا در حال خاموشی است. خورشید هم غروب کرده. آسمان گرگ و میش است. درد نزدیکی های استخوان است. نیشتر نشسته بر قلب.
گل را خار میبینم و جنگل را کویر. شاید زیباتر این باشد...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چرا؟؟
آخر چرا...
برای تو مینویسم که میفهمی. یعنی دیگران حق دیدن زیبایی رقص کلام را ندارند؟؟
بیا که میرقصد کلامم در آنجا که مطلب ادامه میابد...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
تقدیم به تو که میفهمی --->
ادامه مطلب