بعد از مدتها...
سلام بازم دوباره دوباره باز سلامم
دوباره غم اومده به خلوت کلامم
نمیدونم چی بودم یا چی دارم میخونم
دارم از اون میخونم فقط اینو میدونم
شبم اگر سیاهه بخاطر چشاشه
روشنیایی روزم بخاطر نگاشه
نمیشه یادش نبود فراموشی گناهه
بهتره که بدونی دلم چه بی پناهه
من از نگاش میخونم یه چیزایی دروغه
دیگه مثل قدیم نیست، سرش خیلی شلوغه
من و دیگه نمیخواد اینو تو چشماش دیدم
دیدم به صد بهونه دارم عذابش میدم
چشاش میگه با غصه لایق من نبودی
منتظرم نباشی، میخوام برم به زودی
من کجا تو کجایی من آسمون تو ماهی
من اوج آسمونم تو تو کف یه چاهی
چی فک کردی عزیزم فکر کردی خیلی بودی
اونی که من میخواستم هرگز برام نبودی
تو یکی مثل مردم یه جوجه یا که سنجاب
کهنه شدی عزیزم رسیده وقت پرتاب!
* * *
این حقیقت رو دیدم چشات خیلی درستن
حرفای چشمای تو همیشه راست راستن
اینارو من شنیدم از چشای قشنگت
راست نمیگی به من تو با حرفای دورنگت
چرا عزیز جونم من و داری میکُشی
داری عذابم میدی مگه اینجوری خوشی؟
هرچی باشه میدونم یه چیزی ته قلبم
داره پیرم میکنه آروم آروم و نم نم
پس اگه میخوای بازم جوونیمو ببینی
بیای و با یه لبخند بازم پیشم بشینی
حقیقت و بگو و منو زغم جدا کن
بیا دوباره عشق و با قلبم آشنا کن