دلنوشته هایم

عاشقانه های مهرپویا

اینبار با هم...

مینویسم تا کمی این دلخوشی عادت شود

ذهن یک لحظه تسلی دیده از یادت شود

http://khodayeeshghii.googlepages.com/lonely.jpg

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سلام...

من عادت به مقدمه چینی ندارم! اما اینبار سنت شکنی میکنم!!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مهر ِ پویا در حال خاموشی است. خورشید هم غروب کرده. آسمان گرگ و میش است. درد نزدیکی های استخوان است. نیشتر نشسته بر قلب.

گل را خار میبینم و جنگل را کویر. شاید زیباتر این باشد...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چرا؟؟

آخر چرا...

برای تو مینویسم که میفهمی. یعنی دیگران حق دیدن زیبایی رقص کلام را ندارند؟؟

بیا که میرقصد کلامم در آنجا که مطلب ادامه میابد...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تقدیم به تو که میفهمی --->


 

نگاه میکنم به تو شبی دوبار، منتها

فقط نگاه میکنم، دل از دلت شده جدا!

و خاطرم شده جدا از آنهمه نوشته و

شکسته در سکوت من تمام آنهمه صدا

مریض شد دلم که تو دوای درد من شوی

دریغ میکنی چرا به قلب زار من دوا

بگو که شاد تر شوم به لحظه ای حضور تو

به نغمه ای صدا کنم خدای من خدا خدا...

شنید او صدای من و من شدم اسیر او

برای کشتن دلم به جنگ این دلم بیا

صدا بزن که میشود دوباره همصدا شوم

برای همصدا شدن کنار گور من بیا

 

 

+   مهرپویا ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
    دلنوشته هایتان ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir