دلنوشته هایم

عاشقانه های مهرپویا

شاید دیدار

این هم یادگاریست از یک دیدار

یک شنیدن

یک لحظه با هم بودن...

http://littleangellog.com/wp-content/uploads/2009/06/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA.jpg

برای تو که میفهمی


یکی عاشق یکی خسته یکی مثل من و بی کس
 یکی تنها یکی کوره که گریه میکنه از بس
 یکی از من شده خسته چشاش و روی من بسته
یکی اما پر از مِهره، و از چشمای من مسته
 یکی رو میشِناسم من ، که تو قلبش محبت بود
ولی عشقش برا دنیا فقط حرف بود و صحبت بود
 چرا؟ یعنی چرا اینجا؟ چرا اینجا که من هستم
منی که از همه دنیا همیشه دلخور و خستم
 نمیدونم کجا باید صدا مو بشنوه دنیا
کجای قصه رو خوندی که اینجوری شدم رسوا
 صدامو میشنوی اما صدات و من ندارم باز
بگو حرفی که امشب من کنم درددلی آغاز

+   مهرپویا ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
    دلنوشته هایتان ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir