شاید دیدار
این هم یادگاریست از یک دیدار
یک شنیدن
یک لحظه با هم بودن...

برای تو که میفهمی
یکی عاشق یکی خسته یکی مثل من و بی کس
یکی تنها یکی کوره که گریه میکنه از بس
یکی از من شده خسته چشاش و روی من بسته
یکی اما پر از مِهره، و از چشمای من مسته
یکی رو میشِناسم من ، که تو قلبش محبت بود
ولی عشقش برا دنیا فقط حرف بود و صحبت بود
چرا؟ یعنی چرا اینجا؟ چرا اینجا که من هستم
منی که از همه دنیا همیشه دلخور و خستم
نمیدونم کجا باید صدا مو بشنوه دنیا
کجای قصه رو خوندی که اینجوری شدم رسوا
صدامو میشنوی اما صدات و من ندارم باز
بگو حرفی که امشب من کنم درددلی آغاز