دلنوشته هایم

عاشقانه های مهرپویا

تولدت مبارک

یک لبخند

یک سبد گل

یک دست نیازمند

دو چشم منتظر

و یک دنیا عشق...

بیا ببین برایت هدیه ای جز احساس ندارم

همینجا در ادامه مطلب...

برای او که همه چیز را برای او میخواهم...


سکوتی شعرگونه در دلم هست

و غم از خاطر من رخت بر بست

که امروز از خداوند تبارک

رسیده بر زمین یک  یاس سرمست

خدایا شکر شکرت چوون توان کرد؟

که از دل میزدایی شکوه و درد

مرا سرشار شادی مینمایی

رهایم می کنی از شر نامرد

خدایا شکر من همراه اویم

و سرشار از شرابی در سبویم

اگر صد دشت در پیشم بیاید

به جز او من گل دیگر نبویم

که او سالار گل های زمین است

دو چشمانش نگین اخرین است

دلم با یاد او شاد است هردم

میان هرچه نور او بهترین است

و امروز او زمین را سبز گرداند

رسید از آسمان و پیش من ماند

نگاهم کرد با چشمان مستش

و از چشمم رمان عشق را خواند

شده دی ماه و بعد از تار یلدا

میان جشن ما او گشته پیدا

از این میلاد من شادم و خوشحال

اگر دیوانه نامی یا که شیدا

مبارک باد میلادت شقایق

نکن بر عشق من عادت شقایق

به یُمن موسم این روز زیبا

به یک هدیه کنم شادت شقایق

*           *            *

مبارک روز ِ میلادت گل ِ من

بمان همواره بامن سوگل ِ من

+   مهرپویا ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
    دلنوشته هایتان ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir