دلنوشته هایم

عاشقانه های مهرپویا

تابش پنجره ای باز به من

نو سرودم

http://i37.tinypic.com/6f5fzk.jpg

میدانم که میفهمد

 

همینجایی که میگوید ادامه میدهد مطلب...


شعرها لایق احساس تو اند
و تو میفهمی که
شعر از ناوک مژگان دو عاشق آید

شعر آواز من و مهر ِ دل است
شعر هم خشت و گل است
شعر ِ من محو تماشای گل باغچه شد
شعر هایم خشکید
آن زمانی که که به آواز بلند
سایه ی دوری تو بر دل من می تابید

شعر را فاصله زیبا سازد
شعر من میتازد
بر زمین گاه زمان گاه همینجا و چه دور
شعر هم میبازد
رنگ را در تنش دیدن تو

رنگ من مشکی نیست
سبز هم نیست ولی
سرخ و زرد و آبی
رنگ اشعارم نیست
من سپیدم اکنون
شاد اما محزون
خنده ای با دل خون

میزند دست دوبیتی اما
خسته و ناپیدا

شعر افسار ندارد گویی
میرود هر سویی

کاش بودی با من
...

+   مهرپویا ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
    دلنوشته هایتان ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir